اطلاعیه جشن فارغ التحصیلی
" به خاطر پسپاریم که حضور هیچ کداممان در راهی که انتخاب کرده ایم، اتفاقی نیست "
بعضي اوقات يك روز به اندازه يك عمر برايت بلند مي شود !
بعضي اوقات یک عمر خلاصه مي شود در يك روز!
و بعضي اوقات يك روز مي شود تمام عمر !
قابل توجه فارغ التحصیلان دوره ۲۲ پرستاری 
لطفا به ادامه مطلب سر بزنید....
.............................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
نیایش های یک پرستار...
پروردگارا...
اعتراف میکنم که گاهی از مشکلات زندگی خسته می شوم و انسانیت ام کمرنگ می شود...
اعتراف میکنم که در مقابل آنچه آزارم میدهد به شدت تحلیل میروم...
ای خدا نگذار به سبب خستگی هایم کسی را آزار دهم...

.............................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
آموختم هر آنچه را که باید می آموختم...پرستار شدم.
"شغلی را انتخاب کنید که عاشقش هستید،در این صورت، در زندگی یک روز هم کار نخواهید کرد"

فارغ التحصیل شدم.........
چقدر زود گذشت....یک فصل از زندگی ام را پشت سر گذاشتم
و بزرگترین آموخته ام تا به امروز این شد :
که پرستاری هنر است....
یاد گرفته ام که پرستاری سخت ترین و آسان ترین کاری است که می شود یاد گرفت...
یاد گرفته ام کارم را جدی و خودم را شوخی بشمارم...
یاد گرفته ام که پرستاری کار خارق العاده ای است،در آن کارهای معمولی را به شکلی حیرت انگیز و معجزه آسا انجام می دهم.
یاد گرفته ام که اگر از نظر عاطفی با بیمارم ارتباط برقرار نکنم ،وقت اش رسیده که شغل ام را عوض کنم...
یاد گرفته ام که یک بیمار سرطان نمی گیرد ، یک خانواده سرطان می گیرد.
یاد گرفته ام که التیام زخم روح ، به اندازه التیام زخم جسم مهم است.
یاد گرفته ام که جسم انسان ،همان چیزی را قبول می کند که شما می گویید.
یاد گرفته ام که زمان می گذرد ،چه خوشبین باشم چه نباشم...
یاد گرفته ام که واقعیت ،چیزی است که هست ،نه چیزی که من دوست دارم باشد.
یاد گرفته ام که شاید نتوانم مداوا کنم ،اما می توانم اهمیت بدهم.
یاد گرفته ام که پرستار خوب کسی نیست که مانند ساعت کار کند،بلکه کسی است که بیمارانش را دوست داشته باشد.
یاد گرفته ام که هیچ کس قول فردا را به ما نداده است...
خداحافظ دوران دانشجویی من...![]()
اینم از " کیک فارغ التحصیلی "![]()
![]()
![]()
.............................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
روزشمار فارغ التحصیلی...
تا فارغ التحصیلی ۷ روز مانده.....
.............................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
مترو نوشت...
ساعت ۱۷
اینجا داخل قطار مترو
چند ایستگاه ابتدایی که می گذرد به نظرم این جمعیت زیاد،برای روز تعطیل دور از انتظار است![]()
قطار در ایستگاه .... توقف نکرده خانم مامور داخل قطار می شود و دست خانم بدلیجات فروش را میگیرد و ...
آن ور قطار ،مجدد چند آقا وارد کوپه ی یکی و نصفه ی تازه احداث خانم ها شده اند و مامور قطار آن ها را هم به بیرون هدایت میکند...
آخه یکی نیست بگه برادر محترم " واگن ویژه بانوان " که می نویسند سخت است تجزیه و تحلیل اش ؟
دوباره صدای فروشنده ای دیگر که این بار، لباس مجلسی ۳۰ هزار تومانی می فروشد !!!!!![]()
![]()
![]()
این یک قلم را دیگر ندیده بودم به جرات می گویم ، بازار روزی است برای خودش این مترو...
هرچه که احتیاج ات باشد در اولین قطار نه ،در دومی هم نه ،اما شک نکن در سومی خواهی یافت !!!
میان همه ی این شلوغی ها ، من نگاهم را زوم کرده ام به تسبیح پیرزنی که دانه های تسبیح را ۵ تا یکی ،رد میکند و زیر لب ، وردهای پشت سر همی میخواند و با نگاهش، همه ی اتفاقات پیرامونش را هم زیر نظر دارد و چند دقیقه یکبار هم از فروشنده های جورواجور می پرسد : گفتی چند ننه ؟
سرم را می چرخانم سمت مانیتورهای چسبیده به واگن های قطار ،که طبق معمول یک مستند حیوانات تکراری را پخش میکند که در هر بار دیدنش ،حیوانات بیشتری را کشف میکنی!
گاهی مصاحبه های داخل مترو را هم با شهروندان گرامی نشان میدهد که فقط تصویر دارد و خبری از صدا نیست ! خوب اگر قرار بوده که فقط پخش تصویر باشد پس چرا مصاحبه نشان ملت میدهید ؟!
همان مستندهای تکراری حیوانات زیباست دیگر، میشود مسابقه هم گذاشت ، در هربار پخش مجدد، هرکس حیوان جدیدی کشف کند به قید قرعه یک دی وی دی کامل همین مستند را هدیه می گیرد !
نیم ساعت گذشته و من هنوز به خاطر تاخیر در توقف ، به ایستگاه مورد نظر نرسیده ام....
.............................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
مهمان این بار من...
چقدر سخته عادت به دیدن کسی بکنی و یه مدت طولانی ازش پرستاری کنی
پرستاری که کم است ، به نوعی زندگی کنی با وجودش،اما یک دفعه ...
انتظار رفتن ات رو به این زودی نداشتم، باور کن....
دلم برایت تنگ می شود ...
.
.
.
و چه سخت تر می شود وقتی احساس ات را آن قدر خفه کرده باشی که بغض هایت هم با تو قهر کرده باشند....انگار ،ناخواسته اسیر عادت شده ام !!
دلم میخواست برایت گریه کنم...
مثل همه ی آدم هایی که به عمرشان مرده ندیده اند ،اما چشمان تو را هم خودم بستم....
چون خوشحالم که نهایت کمک را برایت کرده ام ،هرچند ناچیز....
حکمت ماندن و رفتن فقط با اوست و بس!
پس آسوده بخواب رفیق...
پ.ن : به یاد یکی از مریض هام که رفت...روحش شاد
.............................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
آهای تنهایی می شنوی...
آهای تنهایی !
دست از سرم بردار ، دلم را زدی رهایم کن ....
یه وقت هایی میخواهم نباشی ، آن قدر که دیگر نبینمت...
احساسم از من گله دارد...
می گوید : دارم از دست می روم...

آهایی تنهایی !
تو تاوان کدام خطای منی ؟
خسته شدم بس که فقط برای تو حرف زدم ...
من قلبی میخواهم به وسعت خودم !
که تلمبار کنم خودم را در او !
شاید آرام بگیرد دل تنهایم...

......................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
خدایا همیشه کنارم باش...
با یاد خدا...
عادت کرده ام، که آرزو کنم و دستم به آرزوهایم نرسد
و حسرت داشتنشان را بخورم
طعم تلخی دارد...
کاش خدا اجازه می داد همان جا کنار خودش بمانم
کاش خدا مرا به زمین نمی فرستاد
گاهی فکر میکنم سقف آرزو هایم خیلی بلند است،
و برای چیدن آرزو هایم حتی بلند ترین نردبام دنیا هم کوتاه است
اما نه ...
دیگران که همان آرزوی مرا دارند
پس چرا برای آنان رسیدن آسان است؛
برای من نرسیدن آسان است؟!
شکایت نمی کنم...
عادت کرده ام...

خدایا:
امروز هوای چشمانم بسیار ابری بود با ورزش بادی شروع به باریدن گرفت
اما چون حرفهایم را بر سر سجاده بندگی ام شنیدی
سبک شدم
خدایا:
مراقبم باش
بیشتر از دیروزو بیشتر از امروز

......................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
تا فارغ التحصیلی چیزی نمانده...
روزای آخر فارغ التحصیلی یا به قولی روزشمار اتمام دوران دانشجویی چند روزی است بیشتر به چشم میآید انگار...
روزها سریع تر از آنچه که فکر میکردم در حال گذر است...
آن قدر که گاهی حتی وقت نمیکنم ثبت شان کنم...
امروز که داشتیم از بیمارستان کرج برمی گشتیم، تو سرویس کلی با بچه ها گفتیم و خندیدیم
به محیا گفتم وای که چقدر دلمون واسه این روزا تنگ بشه ....
دوران دانشجویی پرستاری سخت گذشت، سخت تر از آنچه که فکرش را بکنی،اما تا دلت بخواهد برایمان خاطره ساخت....
پرستاری حرفه ی عجیبی است ، درس هایی به تو می آموزد که اگر بی توجه ترین آدم هم باشی ناخواسته قانون دنیایش را می پذیری و برایت عادت می شود...
در کلامت ، در رفتارت ، در نگاهت و از همه مهم تر در نظم و انضباط ات بیش تر ازقبل احتیاط میکنی...
و ناخواسته مهربان تر می شوی برای آدم های دنیایت....
اما مطمئن نیستم اگر به ۴ سال قبل برگردم باز هم ،همین دنیا را انتخاب کنم یا نه ؟
به گمانم نکنم،نه فقط پرستاری که حرفه ی درمان را انتخاب نمیکنم
ترجیح میدهم عکاس باشم یا یک موزیکین یا شاید یک نویسنده...
چون دلم میخواهد آزاد زندگی کنم، و برای همه چیز وقت داشته باشم
و این یعنی لذت واقعی از زندگی بردن...
......................................................................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
کاربرد انواع سرم
سلام متین جان قولی که بهت داده بود رو عملی کردم! اینم شرح کامل استفاده از سرم ها...![]()
2 - رینگر زرد رنگ
3 - رینگر لاکتات
4 - سرم قندی یا دکستروز : شامل انواع 5%آبی رنگ -10% قهوه ای رنگ- 20% -50% می باشد.
۵- سرم قندی – نمکی: این سرم به دو نوع زیر تقسیم می شود:
الف ) 3/2 – 3/1 که شامل 3/1 نمک و 3/2 قند می باشد ( دکستروز 33،3 % و سدیم کلراید9%) قرمز
رنگ
ب )دکستروز سالین که نوع غلیظ تر سرمهای قندی – نمکی می باشد ( دکستروز 5% - سدیم کلراید
9%) سبز رنگ
6 - محلولهای جایگزین پلاسما : که به انواع زیر تقسیم می شود:
الف ) دکستران ب ) دکستران 70 ج ) هماکسل د ) مانیتول
کاربرد سرمها :
1 – سرم نمکی : این سرم به دو شکل قابل تزریق و غیر قابل تزریق تقسیم می شود:
الف ) قابل تزریق : نرمال سالین ۹درصد یا ۴۵ درصد
* جبران کمبود مایعات بدن مانند اسهال – استفراغ – خونریزی ها
* بالا بردن فشار خون در افرادی که سابقه فشار خون ندارند و بنا به دلیلی مثل گرسنگی یا شنیدن
خبری ناگوار دچار افت فشار خون شده اند.
* انما یا تنقیه ( تخلیه محتویات داخل روده بیمار قبل از اعمال جراحی )
* شستشوی زخم ها در زمان تعویض پانسمان
ب ) غیر قابل تزریق : شستن ماشین دیالیز _ شستن ماشین ساکشن
2 – سرم رینگر : رینگر همان سرم نمکی است که به آن یکسری املاح اضافه شده است املاح موجود در این سرم : سدیم ، کلر، پتاسیم و کلسیم می باشد. این سرم در جبران کاهش مایعات درمان کاهش پتاسیم بدن مثل زمانی که فرد داروی ادرار آور مثل لازیکس را طولانی مدت مصرف می کند نیز کاربرد دارد.
3 سرم رینگر لاکتات : از نظر شیمیایی مانند پلاسمای خون می ماند . وقتی بدن با کاهش مایعات مواجه می شود این سرم بر تمامی سرمها ارجحیت دارد در سوختگی ها ، جراحی های بزرگ کاربرد دارد.
4 – سرم قندی ۵% :
الف) تامین انرژی بیماران ناشتا ب) کمک به تسکین درد پس از اعمال جرا حی
ج) کمک به کاهش تب د) ایجاد ادرار و کمک به دفع سموم بویژه در مسمومین
5 – سرم قندی 10% :
الف) کمک به کاهش تب های بسیار بالا
ب) درمان افت قند خون شدید
ج) ایجاد ادرار و کمک به دفع سموم
د)کمک به ایجاد ادرار بخصوص در بیماران کلیوی
هـ ) کمک به ترمیم زخم مثل سوختگی ها
6 – سرم قندی- نمکی : جبران کمبود مایعات ، املاح و انرژی بدن
7- سرم هماکسل: از استخوان گاو نر در ساخت آن استفاده می گردد باید در یخچال نگهداری شود در
درمان شوکهای ناشی از سوختگی ، خونریزی ، اسهال و استفراغ های شدید مورد مصرف می باشد.
8- سرم مانیتول: در افرادی که به دلایلی مثل فشار خون ، سوختگی، بیماری قلبی ، اختلالات کلیوی
دچار عدم تعادل مایعات بدن شده اند کاربرد دارد.
.................................................................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
زودتر از آنچه فکر کنی پشیمان می شوی....
زَمانی میگفتــــــم
دلم.....
شِکستنی اســــــت!!!
با احتیاطــــ حَمـــــل شَود.....
اَمــــــــا حالا....
دیگر احتیاط لازمــــ نیست
شِکست.....
هر طور مایلید حَمل کنید!!!!
.............................................................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
پ.ن : مسیرت را اشتباه انتخاب کردی رفیق ! دلم شکست برای انتخاب دنیایت،حیف...
خدایا شکرت...
امروز یه نفر رو از مرگ حتمی نجات دادم، تو یه شرایط خیلی بد که تنها بودم...
نمیخوام بگم که مریض کی بود و چی بود و اصلا چی شد...
اما به جای تشکر این جمله نصیب ام شد :
" باید توسط پزشک انجام میشد "
اما وقتی پزشک در دسترس نیست ، من باید بگذارم مریض ام از دست برود ؟؟؟؟
یاد نرس های بیمارستان " الف " افتادم که پزشک چند بار پیج شد، اما تا پزشک مربوطه خودش را از پاویون به بخش برساند نرس ها، مریض را برگردانده بودند...
مهم نیست که امروز چی شد، مهم اینه که مریض ام زنده موند و این برای من یعنی همه چیز...
خدایا شکرت...
دکتر "ز" ازت ممنونم که همیشه هوامو داری و حمایت ام میکنی،چون میدونی چی میخوام ...
....................................................................................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
اعتماد به نفس ات را بالا ببر...
۱- اگر می دانید یا تصور می کنید که می توانید کاری را انجام دهید، پس دست به کار شوید.
۲- اگر کسی در راه رسیدن به رویاهایش با اطمینان به پیش رود موفقیتی خارق العاده تجربه خواهد کرد.
۳- انسان همان چیزی است که خود باور دارد.
۴- منتظر باشید که با مشکلات به عنوان بخش چاره ناپذیر زندگی رویارو شوید همین که با آن مواجه شدید، سرتان را بالا نگه دارید و در چشمانش خیره شوید و بگویید: من از تو برترم، پس نمی توانی مغلوبم کنی.
۵- وقتی که از آنچه داریم می بخشیم، آماده ایم آنچه را نیازداریم بگیریم.

۶- ممکن است فکر خلاق فقط بدین معنا باشد که متوجه شویم در کارهایی که قبلا انجام داده ایم، دیگر فضیلتی وجود ندارد.
۷- هرگز نباید فراموش کرد که خواستن، کوشیدن است و اراده، گذرگاه عمل.
۸- انسانهای بزرگ" اراده" دارند و انسانهای ضعیف "آرزو".
۹- آن کس که به نفس خویش اعتماد دارد اعتماد دیگران را هم بر می انگیزد.
۱۰- اگر به هنگام سخنرانی دستپاچه می شوید، نگاه خود را روی یک چهره مهربان و دوستانه و مشوق متمرکز کنید.
۱۱- تا می توانید در نهایت خود سازی با خود بسازید.
۱۲- در هر مورد که در مقابل ترس می ایستید و با آن مقابله می کنید، توانایی شهامت و اعتماد به نفس شما افزایش می یابد. بعد از آن می توانید به دنبال انجام کارهایی بروید که فکر میکردید توانایی انجامش را ندارید.
۱۳- تغییر و رشد، زمانی روی می دهد که انسان خود را به خطر بیندازد و جرات کند با تجربه هایی درگیر شود که زندگی اش در گرو آنها باشد.

.................................................................................................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
خدا را در خلوتهایت پیدا میکنی.....
قدم هایت را که بلند برداشتی از آدم ها فاصله میگیری..
از آدمها که فاصله گرفتی "خدا" را در خلوتهایت پیدا میکنی...
خدا را که پیداکنی میفهمی که:
که با خدا بودن یعنی:
منهای تمام مشلات بودن....

..........................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
من از رسانه کشورم گله دارم !!!
من از دنیایم گله دارم ...
آمدم این جا بنویسم چون دلم میخواهد گفتنی های دنیایم را همه ی کسانی که دنیای پرستاری را نمی شناسند ،بخوانند و بدانند و بشناسند ،شاید...
حال که در آستانه ی فارغ التحصیلی هستم شاید بهتر بتوانم از زبان یک پرستار ،دغدغه هایش را بنویسم ،شاید...
از همان اول دلم میخواست دنیای پرستاری را آنچه که هست به همه بشناسانم نه آنچه که دیده بودند و شنیده بودند...
پرستار شدن و پرستار ماندن کار سختی است،این را به جرات می گویم
وقتی پرستاری،تو مسئولی انگار ،بین همه ی آدم هایی که از زمین و زمان گله دارند
وقتی پرستاری،انگار که جواب همه ی سوالات پیش توست و اگر گاهی جوابی نداشته باشی،بی سواد خطاب می شوی خیلی راحت !
وقتی پرستاری بیشترین زمان را تو با مریض ات میگذرانی،بیشتر کارهای بهبودی اش را تو انجام میدهی،بیشترین تغییرات حال و احوالش را تو اهمیت میدهی و برایت مهم می شود که حل می شود اما...
کمترین حقوق را می گیری و کمترین تشکر ها نصیب تو می شود،گاهی هم اصلا تو را نمی بینند انگار..
این ها همه به کنار، بزرگی میگفت :وقتی عاشق شغلت باشی ،در زندگی یک روز هم کار نکرده ای که مشکلاتش یادت بیاید.
اما وقتی رسانه ی کشورت ،همیشه تو را به عنوان یک جسم بی تحرک و ثابت ،پشت استیشن پرستاری با (یونیفرم تمام سفید !!! )نشان می دهد که شخصیت ات هم بی شباهت به زن های سر کوچه ی بچگی مان، که سبزی پاک میکردند و مدام در حال غیبت کردن بودند نیست ،
حالت بد می شود و با خودت می گویی چرا ؟
کجاست آن همه سواد و علم ام ؟؟
کجاست آن همه جنب و جوش و زحماتم؟
چرا نشان اش نمی دهند ؟
مگر نه اینکه ما پرستارها ۴ سال در دانشگاه درس خواندیم و واحدهای انصافا سختی را پاس کردیم
چرا از من این شخصیت را ساخته اند؟
چرا هیچ ناظری پشت ساخت این سریال های آبکی نیست که کمی هم پرستاران را از دنیای حرفه ای شان نگاه بکند و بفهمد که جایگاه من در سریال ها فقط تنظیم قطرات سرم یا تزریق یک آمپول نیست.
چرا کسی از اقدامات یک نرس موقع احیای قلبی تنفسی چیزی نشان نمی دهد؟
کسی مدیریت بحران میداند چیست ؟ وقتی نرس اورژانس باشی و با هم چند مریض بد حال داشته باشی و از بد روزگار تک شیفت هم باشی...
چرا کسی از پژوهش ها و تحقیقات ومقالات پرستاران چیزی نشان نمی دهد؟
مسئولین بشنوید ! ببینید ! پرستاران قشر تحصیلکرده ی این جامعه هستند،کجای دنیا با قشر تحصیلکرده این چنین می کنند که پرستاران را سوژه ی سریال هایتان کرده اید .
حالت دگرگون می شود وقتی سریال پرستاران استرالیایی را می بینی که انگار خودت را ساخته اند و از نرس بودن خودت لذت می بری و یادت می رود که داری سریال تماشا میکنی.
و آن جاست که حسرت خودت را می خوری که کاش خودم را نشان دهند ،خود خودم را ...
..............................................................................................................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
آرزوی جدید من...
نمیدونم آخرش چی میشه ؟
اصلا میشه یا نه ؟!
مدتی هست که...
اما دلم میخواد که حتما بشه...
خدایا کمکم کن
انگیزه ام رو ازم نگیر...
می گویند اگر خداوند آرزویی در دلت نهاد ، بدان توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است.
.............................................................................................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
بغض غریبانه
این روزها بیشتر دلم می گیرد....
بیشتر وقتی که از کنار مراسم عزاداری رد می شوم و کمتر می توانم بمانم...
گاهی آن قدر بغضم بزرگ می شود که می ترسم از ترکیدنش و جاری شدن اشک هایم که تمامی نخواهند داشت از بس که در خلوت هایم خفه شان کرده ام...
این روزها حال و هوای شهر ،هم دیدنی است....
جماعت یک رنگ و یکدست شدند،انگار که داری تو بهشت قدم میزنی...
این روزها همه حواسشون بیشتر به دلشونه....کمتر کسی هوای گناه به سرش میزنه انگار !

میگن اگه جایی باشی که نتونی تو این مراسم ها شرکت کنی،اما دلت هوای عاشقی به سرش بزنه و دلت هوایی بشه ،ثواب همون رو می بری...
برای من و من هایی که پرستارن ،شاید این دلتنگی و هوایی شدن ،گاهی آن قدر بزرگ شود که ناخواسته بخواهی قید دنیایت را بزنی و دو دستی بچسبی به همان چیزهایی که دلت را ساخته اند...
مذهب ام را می گویم ، اعتقاداتم را، که چقدر دوست داشتنی تر می شوند این روزها...
امشب شمع بغض هایم را روشن کرده ام و همین طور زل زده ام به تمام شدنش....
تمامی ندارد انگار شمع من...بس که غریب است امشب...
هرکس گوشه کناری،دلش را آتش میزند انگار...
خدایا شمع دلم که حال و هوای عجیبی دارد امشب
می سپارمش به تو...
نگهدارش باش
آمین...
.............................................................................................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
خدایا دنیایم را بزرگ تر کن ، آن قدر که تو را همیشه داشته باشم...
با یاد خدا...
بیاییم لذت نماز خواندن را
بر لذت های زندگیمان بیفزاییم...
گاهی اوقات در عین حال که خوب زندگی می کنی،
در عین حال که سبک زندگی ات الهی است،
اما از نمازت لذت نمی بری.
از قنوتت فقط تکرار الفاظ نصیبت می شود.
شاید به این خاطر است که یادت رفته از نماز می شود لذت برد.
یادت می رود به آنان که نماز مستشان می کرد، حسرت خوری.
فقط یک سخن دارم:
بیاییم لذت نماز خواندن را بر لذت های زندگیمان بیفزاییم.
البته فعلا.
یک روز باید برسد که تمام زندگیمان، امتداد نمازمان شود.

گاهی اوقات هم نماز می خوانیم برای آنکه چیزی دیگر به ما دهند.
مثل رزق، مثل بهشت، ...
بیا نماز بخوانیم تا لذت خود نماز را به ما دهند.
و أقم الصلوه لذکری: نماز را برای یاد کردن از من به پای دار.
....................................................................................................................
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
سلام بر حسین (ع)
بلند بخوان
درشت بنویس
آویزه ی گوش ات کن:
که " تقوا " آن نیست که با یک " تق "، " وا " برود.
خدایا کمک مان کن ادامه دهنده ی راه حسین (ع) باشیم...
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد.

..................................................................................................

روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
من و ترم آخر...
کمی به عقب که نگاه میکنم با خودم می گویم : اووووووووووووووووووووه چقدر زود گذشت.
انگار نه انگار که همین دیروز برای اولین بار ،روپوش سفید رو تن ام کردم و از شدت ذوق،شاید داشتم
می مردم...
از اولین بار که به عنوان دانشجوی پرستاری رفتم بیمارستان،که دست راست و چپ ام رو ازهم تشخیص نمیدادم....
بیمارستان نفت یادش به خیر...

که فرق هپارین لاک را با صفر سرم نمیدانستم،که ست سرم چه میکند و میکروست برای چیست ؟
هیچ وقت اولین فشار خونی که گرفتم را یادم نمیرود، بدون گوشی و بدون گرفتن نبض، فقط داشتم پمپ میکردم، تا کجا، خدا می داند!!!
اولین بار که همه ی لید های نوار قلبی را جابه جا گذاشته بودم و چه خط و خطوطی روی کاغذ
EKG ثبت نشد و برای بار دوم که خواستم درست بگیرم به مریض بیچاره گفتم،اون قدر تکون خوردید که نوار قلب تون کلی پارازیت داره ،باید مجدد بگیرم !!!
کارورزی روان که یادش به خیر ...از روی شیطنت ،وقتی به خودم آمدم وسط والیبال بازی کردن با مریض های بخش روان بودم و حضور استاد و باقی اش سانسور می شود...![]()
کارورزی داخلی ۳ و مانور امداد و نجات که همه را سوژه کردیم و یک دقیقه هم داخل مانور نبودیم و فقط خندیدیم....
چرا از کارورزی ویژه ننویسم که ذوق میکردیم وقتی نوارقلبی را تفسیر میکردیم و همه چی درست از آب در می آمد...![]()
کارورزی دیالیز که باقی اش بماند بین من و آتنا و نسترن....
اولین شیفت عصر و شب مان که چی کشیدیم تا صبح شد....![]()
اما اولین تبریک روز پرستار،از زبان استاد اصول و فنون که چقدر قشنگ بود وقتی گفت :
"دست های کمک کننده ی پرستار، بهانه ای است برای دعا از لب های بیماران "
خدایا شکرت
برای اولین بارهایی که رگ ساده ای گرفتم و دستم لرزید..... تا انسان هایی را که تا مرحله آخر زندگی شان،کمک شان کردم و شاید نجاتشان دادم وبرای ادامه راه،محکم تر شدم...

اما هیچ اولینی قشنگ تر از این نبودکه فهمیدم
"دنیای پرستاری " متفاوت ترین دنیایی است که می شود انتخاب کرد...
و حالا ۴ سال گذشت و من ۲ ماه دیگر فارغ التحصیل میشوم
و چه موهبتی بالاتر از این که من "مقدس ترین شغل" را دارم.

اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
اعوذبالله من ا...
بساطت را
از دلم جمع كن.
من،
به تفريق تو از زندگي ام محتاجم!


اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
من دلم میخواهد چند وقتی،یک "آدم معمولی" باشم
من دلم میخواهد چند وقتی ،ساعتی جز ساعت ۶، از خواب بیدار شوم و خودم رو ی میز خانه ،صبحانه بچینم ، رادیو هم روشن باشد،پنجره را هم تا آخر باز کنم وتا آن جا که دلم بخواهد صبحانه بخورم...

من دلم میخواهد چند وقتی،من عقربه ها را هل دهم نه عقربه ها مرا...

من دلم میخواهد چند وقتی،اول صبح کمی آرام تر راه بروم و عجله برایم معنا نداشته باشد..

من دلم میخواهد چند وقتی،خریدهای خانه با من باشد،در صف نان بایستم،کمی دستانم آویزان باشد...
من دلم میخواهد چند وقتی،با آدم های دنیایم هر وقت که دلم بخواهد به مسافرت بروم...
من دلم میخواهد چند وقتی،همه ی کفش هایم صورتی وقرمز باشد
من دلم میخواهد چند وقتی،خبری ازلباس های فرم نباشد....
من دلم میخواهد چند وقتی،نظم در زندگی من نباشد ،اصلا خبری از قانون هم نباشد...

به قول یه بنده خدایی،"پرستاری" مثل سربازی میمونه،فقط "پوتین" نداره !
اما با همه ی سختی های زندگی یک پرستار ،
دلم میخواهدفقط همین چند وقت، از خودم دور باشم ،چون من یک "پرستارم" و این ،خود خود من است.

بیشتر که فکر میکنم ،میبینم هیچ دنیایی را به اندازه دنیای قشنگ پرستاری دوست ندارم
چون هیچ کدام از روزهایی که خدا به تو هدیه میکند مثل هم نیست
و تو هر روز بیشتر خدا را می یابی....
در وجدانت،در حرفه ی سخت ات و شاید درنگاه مریض هایت...

من دنیایم را دوست دارم...
یادت نرود "قشنگی های دنیایت را گاهگاهی ثبت کنی"
چون وقتی همین قشنگی ها را مرور میکنی،برای ادامه راه، مسیر هموارتر میشود...


اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
نیایش های یک پرستار
چقدر خوب است که مرا قاطی دنیایی کردی که بیشتر از قبل، بودنت را حس میکنم
اگر لحظه ای هم از یادت غافل شوم ،هستند تلنگرهایی بسیار در اطرافم ،که تو را به یادم می آورند...
از همان اول به من آموختند :
خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
در قلبی که شاد می کنی ...
در لبخندی که به لب می نشانی ...
خدا با من است، خدا با توست ...
خدایمان را آشکار کنیم ... !
هرکداممان به طریقی...
خدای مهربانم ! شکر که دارمت...
اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
این بار "چترت " را وارونه نگه دار و کمی باران جمع کن...
با یاد خدا...
دلم نیامد از تو ننویسم...
این روزها از خواب که بیدار می شوم همه جا حرف از توست،بیشتر از قشنگی هایت می گویند...
دل خیلی ها برایت تنگ شده بود،و اندک آدم هایی هم حوصله ات را نداشتند...
انگار شهر هم نفسی تازه کرد....
اما خودت خوب میدانی دل هیچ کس به اندازه من، بی تاب تو نبود !
تو که می آیی ،من گم می شوم در حال و هوای آن روزها...
من و پیاده گذر کردن هایم در کوچه ی پاییزی و نیمکت تنهایی ام روی همان پارکک رو به مسجد فیروزه ای سمت اتوبان...

گاه گاهی صدایی می شنوم زیر پاهایم،اما آن قدر در دنیای بارانی ام غرق ام ، که اعتنایی نمیکنم
به خودم که می آیم کل برگ های کوچه ی پاییزی ام را زیر پاهایم له کرده ام...

سرم را بالا می آورم ،باز هم که مردم چتر به دستت اند ،انگار فاصله انداختن، بین دل و آسمان عادت شده !
من که مثل همیشه چترم را وارونه گرفتم و زل زده ام به آسمان ،شاید دل من هم ترکی بردارد و بغضی رها شود
و
شاید
پر شود چتر همیشه وارونه ام، از باران چشم هایم...

اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
چقدر حواسم از " زندگی " پرت شده...
خیلی وقت است حتی یک کلمه هم از دنیایم ننوشته ام،انگار زیادی به انگشتانم استراحت داده ام
پس می نویسم از دغدغه هایی که دنیایم را تشکیل می دهند....
از خدایم ،از مولایم مهدی (عج) و دنیای قشنگ پرستاری ام....
این "نبودن" های گاه و بی گاه ام ،این " دلتنگی های" همیشگی ام دارد دیوانه ام میکند
خسته ام ... بس که به اندازه ی "نفسی" دارمت و به اندازه ی تمام ِ خستگی هایم "ندارمت"
"... خدا حتما عاشق صدای من است که دوست دارد مدام صدایش کنم. "
در خود نگاه می کنم تا ببینم خطا کجاست
با قدری تامل و قدری سکوت ، در میابم : آنجا که خالی از خداست ، خطاست...

اینکه شده ایم خادم مردمی که درد دارند ، حرف دارند ، غم دارند ، هزینه بیمارستان ندارند ، هزار و یک مشکل دارند ،
اینکه یک دعای از عمق ِ جان ِ بیمارمان را حاضر نیستیم با چیزی عوض کنیم ،
اینکه گاهی پا به پای گریه هایشان گریه میکنیم ،
اینکه هر روز یادمان می آید خدا را بابت ِ مهربانی اش شکر کنیم ،
اینکه سخت میگذرد یا آسان ...اینها همه شان به یک کنار ...
اینکه بدانی خدا همیشه هوایت را دارد ، خدا راهت را امضاء کرده ،
خدا لبخند میزند وقتی پرستار ِ دلهای رنج دیده میشوی . . . یک عشق و یک اشتیاق ...
خدایا ! ممنونم بابت محبتت ...برای این روز از تو یک خواهش دارم.اگر به صلاحمه منتظر ِ نگاه تو ام . . .

این روزها یکسره آدمهایی پیدا میشوند که از من آدرس میپرسند ؛ دنبال نشانه ایی ، گمشده ایی ؛ خبر ندارند من خودم گم شده ام . . .
فکر میکنم به این وبلاگ که دوست دارم یک جور ِ دیگر باشد و نیست ... اینکه چرا هر چه مینویسم راضی ام نمیکند ... اینکه کامنتهای پر از لطفتان را که میخوانم شرمنده میشوم که دستم به نوشتن نمیرود...
" من اگر میخندم تنها به اجبــــــار عکاس است وگرنه من کجا ، خنده کجا ... ! "
و
کاش همه ی انتظارها زود سبز شوند . . .
اللهم عجل لولیک الفرج
ثبت موقت
هنوز اولین روزی که به بهانه ی نوشتن قشنگی های دنیایم،ساختمت رو یادمه...
درست ۲۸ مرداد سال ۸۸ بود....فکر داشتنت ،تو سایت دانشگاه به مغزم خطور کرد
و از اون روز تا الان ،همه ی قشنگی های این ۳ سال رو جز به جزء یادمه چون همه رو ثبت کردم...
خیلی قشنگه وقتی برای مرور خاطرات گذشته ات ،یه سر به دنیای وبلاگت که همه رو ثبت کردی میزنی
مثل یه تقویم که همه چی منظم سرجاشه....
امروز به بهانه ی تولد وبلاگم می نویسم که یادم نرود که نوشته باشم :
( که البته یه چند روزی گذشته و من به خاطر ایام سوگواری حضرت علی (ع) به تاخیر انداختمش)
فکر اینکه هرشب ننویسم،تایپ نکنم ،یا حتی نگاهم به دکمه های کیبرد هم نیوفته دیوانه ام میکنه...
اما میخواهم کمی دور باشم از دنیای نوشتن ها و ثبت کردن ها...
شاید هم میخواهم کمی به انگشتانم استراحت دهم
این بار میخواهم کمی چشمانم را باز تر کنم و بگذارم کمی هم حافظه ام دست به کار شود و همه ی قشنگی های این دوران را ثبت موقت کند تا بعد....
گاهی کم رنگ کردن حاشیه های زندگی ،تو را به مسیر اصلی زندگی ات هدایت میکند
بارالها فقط تو میدانی که من همه ی قشنگی ها ی زندگی ام را کنار گذاشتم فقط به خاطر....
پس از خودت هم یاری می طلبم.
فراموشم نکن خدای مهربانم.......

......................................................................................................................................
پ.ن ۱: من بعد گاه گاهی شاید حافظه ام هم جواب ندهد و باز هم از انگشتان کمک بگیرم،شاید...
پ.ن۲: پست های پنجشنبه ام،حال و احوال دنیای وبلاگم را عوض میکرد ، کاش دفعه ی بعدی که می نویسم، آمده باشی.....
پ.ن ۳: دنیای وبلاگم پر انرژی ترین دنیایی بود که داشتم و دارم،به دنیایم می بالم....

نمی روم که نیایم و نباشم دیگر
فقط کمی دور می شوم همین....
قطار انتظار سر رسید...

روز پزشک گرامی باد
" آدم های بزرگ زود از یاد نمی روند و به انتها نمی رسند... "

پزشکی دنیای سختی است،اما سخت ترین دنیایی نیست که می شود انتخاب کرد...
پزشکی دنیای بزرگی است اما بزرگترین دنیایی نیست که نتوان کوچکی های دنیا را دید...
شاید پزشکی بهترین دنیایی نباشد که بشود انتخاب کرد اما مطمئنا مقدس ترین راهی است که می شود پیدا کرد...
حضورت اشارتی ست پیامبرانه
شاید دردمندی به دستان تو دخیل بسته باشد
روز پزشک گرامی باد ،دستانتان شفا بخش
........................................................................................................................................
روز پزشک رو به دوستای گلم (سارا،فهیمه،الناز،حنانه ،فاطمه ،ریحانه )
دوست جون های خودم (دکتر باران،یه دانشجوی پزشکی ،دکتر نفیس و فینگیلی و ...)
و
کسی که پزشک است اما عاشقانه پرستاری کردن رو به من آموخت
تبریک میگم

شب های قدر را قدر بدانیم...

تشنه ام در این رمضان ، تشنه تر از هر رمضانی
شب قدر آمده است تا قدر دل خویش بدانی
لیله القدر عزیزی است ، بیا دل بتکانیم
سهم ما جیست از این روز ،همین خانه تکانی
شب نوزدهم:اين شب با عظمت آغاز شبهاى قدر است،و شب قدر آن شبى است كه در طول سال،شبى به خوبى و فضليت آن يافت نمىشود،و عمل در اين شب از عمل در طول هزار ماه بهتر است،
و تقدير امور سال در اين شب صورت مىگيرد،و فرشتگان و روح كه اعظم فرشتگان الهى است،
در اين شب به اذن پروردگار به زمين فرود مىآيند،و به محضر امام زمان(عج) مىرسند و آنچه را كه براى هر فرد مقدّر شده بر آن حضرت عرضه مىدارند.
و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است: يكى اعمالى كه در هر سه شب بايد انجام داد،و ديگر اعمالى كه مخصوص به هر يك از شبهاى قدر است.
اوّل:اعمالى است كه در هر سه شب بايد انجام داد،و آن چند عمل است:اوّل:غسل كردن.
علاّمه مجلسى فرموده بهتر است غسل اين شبها در هنگام غروب آفتاب انجام گيرد،كه نماز شام را با غسل بخواند.
دوم:دو ركعت نماز كه در هر ركعت پس از سوره«حمد»،هفت مرتبه«توحيد»خوانده،و پس از فراغت از نماز هفتاد مرتبه بگويد،استغفر اللّه و اتوب اليه
اعمال شب بیست و یکم :
فضيلتش زيادتر است از شب نوزدهم و بايد اعمال آن شب را از غسل و احيا و زيارت امام حسين (ع ) و نماز هفت قل هو الله و قرآن سرگفتن و صد ركعت نماز و دعاى جوشن کبیر و غيرها در اين شب بعمل آورد و نماز امشب هشت ركعت است به حمد و هر سوره اى كه ميسر است و از اين شب شروع ميشود.
در اين شب حمادبن عثمان بر حضرت صادق ع وارد شد. حضرت سئوال كرد كه غسل كرده اى . عرض كرد بلى .
پس حضرت حصيرى طلبيد و حماد را نزديك خويش خواند و مشغول نماز گرديد و پيوسته آنحضرت نماز خواند و حماد نيز خود را بآنحضرت چسبانيده بوده و نماز ميخواند تا از نمازهاى خود فارغ شدند.
پس آنحضرت دعا كرد و جماد آمين گفت تا صبح طلوع كرد. آنجناب اذان و اقامه گفت و بعض غلمان خود را طلبيد و پيش ايستاد و نماز صبح خواند در ركعت اول حمد و انا انزلناه و در دوم حمد و توحيد خواند و بعد از نماز مشغول به تسبيح و تقديس و مسلمات شد. پس سر به سجده نهاد و بمقدار يك ساعت بجز چيزى از آنجناب شنيده نشد. پس از آن ، اين دعا را خواند:
"لا اله انت مقلب القلوب و الابصار "
شب 22 :
نمازش هشت ركعت است به حمد و هر سوره كه خواهد و غسل و دعاهاى اين شب را بعمل آورد.
شب23 :
از دو شب قدر سابق افضل است و از احاديث بسيار مستفاد ميشود ك شب قدر همين شب است و در اين شب جميع امور بر وفق حكمت مقدر ميگردد. و از براى اين شب غير از اعماليكه با دو شب سابق مشترك است چند عمل ديگر است :
1- خواندن سوره عنكبوت و روم كه حضرت صادق (ع ) قسم ياد فرمود كه خواننده اين دو سوره در اين شب از اهل بهشت است .
2- خواندن سوره حم دخان .
3- خواندن انا انزلناه .
نماز امشب هشت ركعت است به حمد و هر سوره كه ميسر شود علامه مجلسى فرموده كه هر مقدار قرآن كه ممكن باشد در اين شب بخوانند و دعاهاى صحيفه كامله را بخوانند، خصوصا دعاى مكارم الاخلاق و دعاى توبه و روزهاى اين شبها را نيز بايد حرمت داشت و بعبادت و تلاوت و دعا بسر آورد. زيرا كه در احاديث معتبر، وارد شده است كه روز قدر در فضيلت مثل شب قدر است انتهى .
.jpg)
.........................................................................................................................................
خدایا حال که روزشمار بندگی ام را ورق میزنم ،از روی خجالت ، دستانم برای ورق زدن به لرزه افتاده است
و چه افسوس که تو را لابه لای همه ی روزها دیدم و آن روزها انگار کور بودم...
این جا را ببین :فرشتگان به دنبال جمع کردن استغفار مثل من و تو هستند . باید تخلیه شد باید دید روزها را چگونه گذرانده ایم...
خدایا من اگر بندگی نکردم ،تو خدایی ،خدایی کن.....
















